blogersicon

به نام خداوند بخشنده مهربان. درود و رحمت خداوند بر شما یاران. British|Turkish|Azerbaijani|عربی
چهارسو www.zol.ir
پیام من: دوستان گرامی لطفا گزارش خرابی لینک ها را از طریق بخش نظرات همان لینک اطلاع دهید.
در صورت تمایل میتوانید ایمیلتان را نیز قید کنید تا پس از اصلاح اطلاع یابید.

آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

چگونه افسانه ها پدید آمدند؟

همیشه بشر خواستار این بوده که چگونگی های جهان را دریابد . او همیشه کوشیده تا چیزهایی را که در جهان رخ می دهد ، به گونه ای تفسیر کند .
گرچه امروزه ، دانش به بیان بسیاری از چیزها پرداخته ، ولی در روزگاران بسیار گذشته ،بشر مجبور بود که از پیش خود تفسیر و بیانی ، برای این چیزها بسازد .
بشر در آن روزها با شگفتیهای بسیاری روبه رو شد که درست نمی توانست بفهمد آنها چه هستند

نمی دانست چرا خورشید ، پیوسته و به طور منظم ، طلوع و غروب می کند ؟
چرا فصلهای گوناگون پدید می آید ؟
چگونه ستارگان پدید آمده اند و چرا اینگونه در فضا گردش می کنند ؟
بشر همینگونه درباره رویدادهای زندگی خود نیز به اندیشه پرداخت . می خواست بفهمد که چگونه حوادث پیش بینی نشده ، رخ می دهد ؟
چرا آدمی خواب می بیند ؟
چرا انسان بیمار می شود ؟
مردم از کجا آمده اند و پس از مرگ به کجا می روند ؟
جهان و همه آنچه در آن است ، چگونه آفریده شده ؟
همه این پرسشها راانسانهای نخستین از خود می کردند و آنگاه برای یافتن پاسخ ، بسی می کوشیدند .
هر قبیله در هر جای زمین که زندگی داشت ، به گونه ای ، چگونگی این امور را بیان می کرد .
ولی این بیانها همیشه به نحوی بود که با محیط ویژه آنها تناسب داشت . از اینرو داستانهای خیال انگیزی ، برای بیان رویدادهای جهان ، سروده شده که ما این داستانها را امروز افسانه می خوانیم .
هرگاه همه افسانه های ملتی با هم یک جا در نظر گرفته شود ، میتولوژی یا افسانه ها و اساطیر پدید می آید .
بشرهای ابتدائی می کوشیدند تا دنیای خود را در قالب شخصیتها یا انسانهای خیالی ، وصف کنند. از اینرو ، اشیای گردادگرد خود را مانند اشخاصی می پنداشتند که مانند خودشان فکر و تدبیر داشتند و برخی از آنها هم از نیروی بزرگی برخوردار بودند .
از اینجا بود که برخی از حیوانات ، گیاهان ، ستارگان ، رودها ، خورشید و ماه به مرور ایام ، خدایانی پنداشته شدند که نیروی سحر آمیزی برایشان تصور میشد .
برخی از این خدایان ، به نظر مردم ، خوب و مهربان بودند . ولی برخی دیگر شریر و بد کار بودند که برای مردم درد ، گرسنگی و مرگ پیش می آوردند .
چون مردم قدیم خدایان را موجوداتی با عقل می پنداشتند ، دست نیایش نیز به سوی آنها دراز می کردند . مثلا می گفتند چون خورشید دارای فکر است ، می توان از او خواهش کرد تا نور خود را بیشتر برای رشد گیاهان بتاباند .
خدای باران را نیز نیایش می کردند . چون می پنداشتند که او نیایش آنها را خوب می فهمد .
برای نیایش هریک از این خدایان خیالی ، راهی معین بود که مردم می پنداشتند اگر کسی از راهی دیگر به عبادتش بپردازد ، آن خدا خشمگین می شود .
هدف از انجام این عبادتها آن بود که رابطه بشر با خدایان به وضع خوبی حفظ شود . در پرتو همین امر بود که انسان می پنداشت که دیگر می تواند رویدادهای طبیعت را خود کنترل کند و برای خویشتن ، زندگی بهتری بوجود آورد .


مشترک موضوعات چهارسو شوید و مطالب ما را در پست الکترونیک تان دنبال کنید

آدرس پست الکترونیک خود را وارد کنید:


* بعد از ثبت ایمیلتان در کادر بالا، فرم بعدی را تایید نمایید.

* نامه ای به آدرس الکترونیک شما ارسال میشود که حاوی لینک تایید است. بر روی آن لینک کلیک کرده و مشترک چهارسو شوید.


+ از ایمیل شما استفاده تبلیغاتی نخواهد شد.

+ هر زمان که مایل باشید می توانید اشتراک خود را لغو نمائید.





چهارسو ... وبلاگ یک معلم
با کلیک بر روی +1 چهارسو را در گوگل محبوب کنید